کمیل جانکمیل جان، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

شاهزاده کوچولویی به نام کمیل

روز مادر مبارک

مامانی ۲ روز پیش یعنی ۳۱ فروردین روز مادر بود و البته تو از روز چهارشنبه که از مهد اومدی به من تبریک گفتی، البته من کلی از دست تو خندیدم. چون چهارشنبه که از مهد اومدی به من گفتی یه رازی می‌خوام بهت بگم اما به کسی نگی‌ها. گفتم باشه گفتی مامان امروز با کمک مربی‌مون تو مهد برات کارت تبریک درست کردیم. من یه نقاشی کشیدم خودم و تو و بابایی و مربي‌ام هم چسبوندش توی کارت. آخه روز مادر نزدیکه می‌خوام روز مادر بهت بدم. کلی خندیدم و گفتم مرصی پسرم. مطمئناً مربی‌ات گفته بود که به مادراتون نگین این یه رازه. ولی چون تو همه چی رو به مامان می‌گی لازم دونستی این رو هم بگی. خلاصه یکشنبه که روز مادر بود تو شنبه شب موقع خ...
7 ارديبهشت 1393

تعطیلات سال ۹۳

کمیل عزیزم سلام. امسال ساعت هشت و ۲۷ دقیقه و ۷ ثانیه روز ۲۹ اسفند ۹۲ شروع شد. من و تو تنها بودیم و بابا هم سر کار بود. کلی خوشحالی کردی و منو کلی بوسیدی و من هم تو رو بوسیدم. امیدوارم سال خوبی باشه برای همه. ما از صبح درگیر بودیم چون رفته بودیم بهشت زهرا، بابا امسال پنج‌شنبه اخر سال مارو برد بهشت زهرا و شاه‌عبدالعظیم. برای همین تا رسیدیم خونه و جمع وجور کردیم و حمام کردیم عید شد. روز اول هم رفتیم خونه بابا حاجی خیلی خوش گذشت چون همه اونجا بودند. دایی امیر اینها و خاله محبوبه و خاله هما هم بودند و تو با بچه‌ها کلی شیطونی کردین و همون روز اول لباس‌های عیدتون رو خراب کردین البته لباس‌های اصلی‌تون رو نه چون ما لباس&...
17 فروردين 1393

اول اسفند ۱۳۹۲ و تولد یسنا

سلام گل پسرم. پنج‌شنبه اول اسفند دایی امیر واسه یسنا تولد گرفته بود و ما هم رفتیم البته تولد یسنا کوچولو ۲۹ بهمن هست ولی چون دایی می‌خواست پنج‌شنبه باشه که همگی راحت بتونیم بریم این بود که پنج‌شنبه گرفته بود. البته خیلی خوش گذشت. و تو هم حسابی با ساینا و یسنا بازی کردی. کلاً خوب بود. شام هم با اینکه چیکن استروگانف و اولویه و قارچ سرخ کرده و کوکو سبزی داشتند تو فقط اولویه خوردی. به ژله بستنی‌ها هم دست نزدی. با ساینا و یسنا با هم شمع تولد یسنا رو فوت کردید و سه تایی باهم کیک رو بردید. و خلاصه کلی شیطونی‌های دیگه. البته شلوار لی جدیدت رو پوشیده بودی چون یک کم گشاد بود و با بند شلوارت هم راحت نبودی برای همین یک کم...
16 فروردين 1393

سال نو مبارک (۱۳۹۳)

کمیل عزیزم امسال (۹۲) سال خوبی بود و من و تو روزهای خوشی رو با هم پشت سر گذاشتیم امیدوارم سال جدیدی که توی راهه و به زودی می‌رسه (۹۳) هم برای من و تو خوب باشه و سلامتی را برامون به ارمغان بیاره برای من از هر چیزی مهم‌تر سلامتی هستش و بس. امیدوارم امسال آرزوهای من و تو مورد اجابت قرار بگیره و بتونیم به نزدیک مؤسسه نقل مکان بکنیم تا تو کمتر اذیت بشی. خلاصه امیدوارم سال جدید سال پربرکت و سال توأم با خوبی و خوشی برای همه و از جمله من و تو باشه. دعا کن امسال بتونیم کارهایی رو که مدنظر دارم انجام بدیم تا تکلیفمون از لحاظ مدرسه و موقعیت تو مشخص بشه. دعا کن اونجوری که می‌خواهیم بشه یعنی بیاییم نزدیک مؤسسه خونه بگیریم و تو بتونی توی هم...
1 فروردين 1393

روزهای پایانی اسفند ۹۲ (سال مار)

پسر عزیزتر از جانم بازم سلام. می‌خواستم برات از این روزهای آخر سال بنویسم که چه کار داریم می‌کنیم. من و تو مشغول خانه‌تکانی هستیم. خریدهای لباس و کفش تو هم انجام شده و من هم تقریبا همه چیز خریدم و فقط کفشم مونده. امسال خیلی پسر آقایی شدی و حسابی توی خونه تکونی عید به من کمک می‌کنی مثلاً دو هفته پیش که داشتم دیوارهای پذیرایی رو تمیز می‌کردم تو هم تند و تند مبل‌هارو دستمال می‌کشیدی و دستمال‌های گردگیری‌رو به دستم می‌رسوندی. خلاصه خیلی خیلی خوشحالی بابت عید و هفت سین و خلاصه از اینجور چیزها. امسال برای اولین بار ۱۵ روز عید رو تعطیل هستم و می‌تونم در کنار تو باشم. از این بابت خیلی خوشحالم. ع...
20 اسفند 1392

۱۸ بهمن و تولد سارینا کوچولو

دیروز که ۱۸ بهمن بود رفته بودیم خونه همکار من و دوستان من هم آمده بودند. تولد سارینا بود. خیلی خوش گذشت و تو هم البته که خیلی ژست گرفته بودی و اصلاً با بچه‌ها همکاری نمی‌کردی هرچی بهت گفتیم یک کمی برقص نرقصیدی. شاید هم به خاطر این بود که بچه‌ها همه دختر بودند و تو تک افتاده بودی. ناهار هم برخلاف همیشه که از اولویه استقبال نمی‌کردی خواستی که فقط اولویه بخوری و خوشت هم اومده بود و می‌گفتی که خیلی بهت چسبیده. خلاصه دیروز رو با جشن تولد سارینا گذروندیم و روز خوبی بود. حالا عکس‌های دیروز رو برات می‌ذارم تا یادگاری داشته باشی. این کیک تولد سارینای خوشگل بود بچه‌ها به ت...
4 اسفند 1392

دندونپزشکی و کشیدن اولین دندون شیری‌ات

پسر قشنگم سلام می‌خواستم برات بگم از دیروز که باهم رفتیم دندون‌پزشکی و اولین دندون شیری‌ات را که در ۸ تیر ۸۸ درآمده بود رو کشیدیم. اولش تو دلت نمی‌خواست به دندونپزشکی بریم. ولی بعد که برات توضیح دادم ممکنه دندونت کج بشه و صورت قشنگت رو زشت بکنه قبول کردی و همراه من به دندونپزشکی اومدی. آقای دکتر تا موضوع را برایش توضیح دادم بهت گفت پسرم بیا جلو ببینم کدوم دندونت شل شده، تو هم با دست نشونش دادی و دکتر نگاهی بهش انداخت و بعد بهت گفت بیا بریم توی اتاقم. وقتی دستکش دستش کرد بهت گفت یه بار دیگه به عمو نشون بده کدوم دندونت شل شده و تو تا نشون دادی دکتر یه فشار کوچیک به دندونت وارد کرد و تا گفتی آخ درد گرفت دکتر بهت خن...
28 بهمن 1392

شل شدن اولین دندون شیری‌ات

راستی گل‌پسرم، قند عسلم، اولین دندون شیری ات شل شده و در شرف افتادن هست. خیلی خوشحال هستی و حس بزرگی بیشتری بهت دست داده و همه‌اش تکرار می‌کنی حالا که دندون شل شده و می‌خواد بیفته می‌رم کلاس مرضیه جون (یعنی کلاس پیش‌دبستانی) و هرچی بهت می‌گم که مامان یه کم دیگه باید صبر کنی تا مهر سال دیگه برسه و تو بری کلاس پیش‌دبستانی قبول نمی‌کنی و همه‌اش می‌گی دندونم که بیفته دیگه بزرگ می‌شم و باید برم کلاس مرضیه جون. خلاصه مبارک باشه دندون جدیدی که از زیر این دندون شیری‌ات نیش زده امیدوارم همیشه همیشه سالم سالم باشه و هیچ‌وقت خراب نشه.  
19 بهمن 1392

یلدات مبارک پسر عزیز و نازم

پسر قشنگم سلام، امروز ۳۰ آذر هست و به اصطلاح شب یلدا امیدوارم یلدایی خوب و خوش در انتظار من و تو باشه. من و تو که فعلاً قصد نداریم جای خاصی برویم، ولی امیدوارم کنارهم شب خوبی رو داشته باشیم. عشق مامان توی مهد کودک بهت گفتند که شب یلدا برف می‌آید و امروز صبح وقتی بهت گفتم که امشب شب یلدا هستش سریع گفتی پس امشب برف می‌یاد و من می‌تونم با تو برف بازی کنم. امیدوارم واقعاً امشب برف بیاد و من و تو بتونیم باهم برف بازی کنیم. بازم یلدات مبارک گل پسر قشنگم. دیروز هم برات یک جفت چکمه خریدم. چکمه‌هایی قهوه‌ای رنگ که خیلی خوشگله. امیدوارم مبارکت باشه. دیشب خیلی خوب بود با همدیگه کلی بازی کردیم و خندیدیم و انار خوردیم ...
19 بهمن 1392

برف زمستانی و برف بازی گل‌پسرم

پسر قشنگم بازم سلام و صد سلام. بالاخره برف زمستانی هم بارید و همه ما و به خصوص تو را بسیار خوشحال کرد. و البته من و تو را دو روز در خانه نگه داشت چون به خاطر بارندگی و سُر شدن راه‌ها من به سر کار نرفتم و در عوض با تو پسر نازم رفتیم برف بازی. خیلی خیلی خوش گذشت و خیلی خوشحال شدی. البته یه آدم برفی کوچولو هم باهم درست کردیم. اینم تصاویر برف زمستان امسال (یعنی سال ۹۲) ...
16 بهمن 1392