روزهای پایانی اسفند ۹۲ (سال مار)
پسر عزیزتر از جانم بازم سلام. میخواستم برات از این روزهای آخر سال بنویسم که چه کار داریم میکنیم. من و تو مشغول خانهتکانی هستیم. خریدهای لباس و کفش تو هم انجام شده و من هم تقریبا همه چیز خریدم و فقط کفشم مونده. امسال خیلی پسر آقایی شدی و حسابی توی خونه تکونی عید به من کمک میکنی مثلاً دو هفته پیش که داشتم دیوارهای پذیرایی رو تمیز میکردم تو هم تند و تند مبلهارو دستمال میکشیدی و دستمالهای گردگیریرو به دستم میرسوندی. خلاصه خیلی خیلی خوشحالی بابت عید و هفت سین و خلاصه از اینجور چیزها. امسال برای اولین بار ۱۵ روز عید رو تعطیل هستم و میتونم در کنار تو باشم. از این بابت خیلی خوشحالم. عزیزدلم، من و تو به این تعطیلی احتیاج داشتیم چون هم تو و هم من از رفتوآمدهای زیاد خسته شدیم و دچار نوعی روزمرگی شدیم. امیدوارم سال جدید یعنی سال اسب سال خیلی خیلی خوب و پر از سلامتی و موفقیت و برکت برای من و تو باشه. پسر قشنگم جشن آخر سال مهد کودک هم روز ۲۵ اسفند برگزار میشه که توی اون یه نمایش هست که تو هم توش هستی و نقش میکروب رو داری. پسر عزیزم امیدوارم عید امسال به هر دو تاییمون خیلی خیلی خوش بگذره.


روزهای پایانی اسفند ۹۲ (سال مار)
