اول آبان و شهربازی بسیج
اول آبان خاله مصی اینها اومده بودند ملاقات بابا، و بعدش به خالهاینها پیشنهاد دادم که بریم پارک بسیج تا تو و روژان کمی بازی کنید. اونها هم قبول کردند و رفتیم پارک. به تو و روژان انقدر خوش گذشته بود که میگفتی امروز بهترین روز زندگی من بود. خلاصه چند تا وسیله بازی سوار شدین. عمو حسن هم کالباس و نون خرید و خلاصه باهم خوردیم و من هم کمی پفیلا و آب معدنی و اینها خریدم و باهم یه دو ساعتی توی پارک گشتیم و تو هم که مشغول بازی و شیطونی و خلاصه شیرینزبونی.
اینم عکسهای شما در شهر بازی بسیج

اینجا حسابی با هم بپر بپر کردین و حسابی عرق کرده بودین
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اول آبان و شهربازی بسیج 