جراحی پای بابا رضا
سلام گلپسرم یه چند وقتی هست که کارم خیلی زیاد شده و کمتر میتونم برات بنویسم ولی امروز اومدم تا برایت از جراحی پای بابا بنویسم. روز ۲۹ مهر بابا رضا پای راستشو که کمی پرانتزی بود عمل کرد. و من و تو توی خونه موندیم چون قرار بود من برم پیش بابایی بمونم ولی عمو جواد زنگ زد و گفت که به خانمها اجازه ورود حتی برای پشت در اتاق عمل رو هم نمیدهند. البته عمو جواد رو هم برای پشت در اتاق عمل راه نداده بودند خلاصه با عمو مدام در تماس بودم. بابارو هشت صبح بردند اتاق عمل و ساعت یک و نیم بعد از ظهر از ریکاوری اوردند بخش و من و تو هم برای دیدن بابایی رفتیم بیمارستان تو گفتی که برای بابام گل بخریم باهم رفتیم گلفروشی و یه دسته گل خریدیم و رفتیم بیمارستان بابایی خیلی درد داشت و تو وقتی دیدی که بابا ناراحته و ناله میکنه خیلی ناراحت شدی و مدام نوازشش میکردی. خلاصه وقتی ساعت ملاقات تموم شد اومدیم خونه و تو گفتی مامان من توی دلم برای بابام گریه کردم وقتی گفتم چرا گفتی چون خیلی درد داشت و من دلم براش سوخت. بابا رضا تا جمعه توی بیمارستان بود و ما هر روز برای دیدنش میرفتیم بیمارستان خدارو شکر حال و احوالش خوب شده و با عصا میتونه راه بره و بالاخره شنبه ساعت ۲ بعد از ظهر از بیمارستان مرخص شد و به خونه عزیزجون رفت. چون من نمیتونم مرخصی بگیرم و پیشش باشیم به همین خاطر رفته اونجا و ما قراره هر شب بریم اونجا دیدنش.
خدا کنه هیچ کس مریض نشه و همه مریضها شفا بگیرن و بابایی هم زود زود خوب بشه.





اینم عکس آقاکمیل با بابا و عمو جوادش


جراحی پای بابا رضا 
