رفتن کمیل قشنگم به پیش دبستان
سلام کمیل عزیزم امسال اول مهر رفتی کلاس پیشدبستان البته شما رو توی مهد ثبتنام کردم و از اول هفته جهت آشنایی با کلاس مرضیهجون رفته بودین توی کلاس پیش دبستان نشستید خیلی خوشحال هستی و من هم خیلی خوشحالم که تو بزرگ شدی و انشاءالله به مدرسه میروی و امیدوارم با همین علاقهای که الان برای یاد گرفتن داری ادامه بدی و در آینده هم به درس و مدررسه علاقه داشته باشی و بخونی و البته مامانی رو زیاد بابت نوشتن تکالیف و درسهات اذیت نکنی.
اینها عکس اولین دفتر و اولین مشقهات و البته اولین کیف مدرسهایت هست که برات برای یادگاری میذارم.





راستی ۲۷ شهریور باباجون کمرشو عمل کرد و خدا رو شکر نیاز به آیسییو نبود و یک شب توی سیسییو به خاطر قلبش نگه داشتند و بعد هم به بخش منتقل شد و البته یک روز توی بخش بود و بعد هم به خانه اومد و ما نوبتی به پرستاری از اون مشغولیم. و من و تو هم روز چهارشنبه و پنج شنبه نوبتمون بود تو خیلی خوشحال بودی چون برات جالب بود که دست باباجون رو بگیری تا راه بره و خلاصه کارهایی مثل قرص آوردن برایش رو انجام بدی ... خلاصه دو روز ما تموم شد و ما به خانه برگشتیم. این دو سه روز انقدر سرم گرم بود و انقدر به بیمارستان و اینور و اونور و تهیه وسایل مورد نیاز برای کلاس تو مشغول بودم که نرسیدم برات چیزی بنویسم گلم.
امیدوارم باباجون زود زود خوب بشه و راحت بتونه راه بره و دیگه درد کمر نداشته باشه. و تو هم شاد و سلامت باشی پسرم.


رفتن کمیل قشنگم به پیش دبستان
