مسابقه شنا
کمیل عزیزم، امروز روز آخر کلاس شنا بود و به رسم هر سال مسابقه شنا و خلاصه گرفتن مدال طلا، من هم امروز اومده بودم مهد تا از گل پسرم عکس و فیلم بگیرم و ببینم گل پسرم توی کلاس چقدر پیشرفت کرده اگرچه بابا گفته بود که حق نداری امروز استخر بری چون دیشب تب کرده بودی و بردیمت دکتر و خلاصه چهار شیشه سفالکسین داد و گفت که گلوت چرکی شده ولی من دلم نیومد نذارم بری شنا چون انقدر خوشحال و شاد بودی که نگو و نپرس اول قرار شد فقط لباس بپوشی و بری کنار استخر دوستاتو نگاه کنی ولی بعد همینکه با مایو اومدی کنار استخر اولین نفر پریدی توی آب و خلاصه یه شنای خوشگل انجام دادی دوستات هم همه خوب بودند و همه مامان باباها هم اومده بودند و خلاصه امروز مهد خیلی خیلی شلوغ بود. به همه بچهها خیلی خوش گذشت به تو هم همینطور فقط امیدوارم امروز بعد از ظهر دوباره تبت بالا نره چون اونوقت نمیدونم جواب باباتو کی باید بده. امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی گل پسرم.











مسابقه شنا
