نوروز ۱۳۸۸ و اولین عیدی که تو به جمع خانواده اضافه شده بودی
بالاخره نوروز ۱۳۸۸ با تمام سختیهایی که در سال ۱۳۸۷ متحمل شده بودیم به خاطر فوت مامانجون فرارسید و تو چهار ماهه بودی. من توی خونه با کامپیوتر کارهای مؤسسه را رله میکردم چون توی مؤسسه کسی نبود که بتواند صفحهآرایی بکنه این بود که من قبول کرده بودم توی مرخصی زایمانم که شش ماه بود کارها را انجام بدهم. بعد از تحویل سال با بابا و عزیز رفتیم بهشتزهرا عادت هر سال بابات بود که اگر سال تحویل شب نبود باید میرفتیم بهشت زهرا سر مزار پدر بزرگت. به عادت هر سال رفتیم اونجا بعد از فاتحهخونی برای پدر بزرگت به مزار مامانجون هم سری زدیم و برگشتیم شاهعبدالعظیم هم سری زدیم و زیارت کردیم. بعد هم برای ...
نویسنده :
مامان منصوره
12:57


