۱۶ آبان ۹۲ و تولد خاله مهتاب
سلام عسل مامان. امروز با هم رفتیم کرج خونه خاله مهتاب همکار مامان. تولدش روز ۸ آبان بود ولی چون ما نتونستیم هفته پیش خونهشون بریم قرار شد که این پنجشنبه بریم. خیلی خیلی به شما و بچهها خوش گذشت انگار تولد شماها بود نه تولد خاله مهتاب. چون همهاش شماها نشسته بودید و عکس میانداختید و خلاصه شمع فوت کردید. اما یه اتفاق بد هم افتاد و اون هم این بود که خاله مهتاب چند تا فشفشه آورد و همه رو روشن کرد به دست شماها داد. وقتی مال شما رو خواست بهت بده خاموش شد و شما به جای اینکه از پایینش بگیری از جایی که خاموش شده گرفتی و خلاصه دستت سوخت و حسابی تاول زد. خیلی گریه کردی ولی خاله یک کم پماد سوختگی زد و بالاخره ساکتت کردیم. دختر خاله پروانه (آروشا) هم فشفشه افتاد روی دستش و دست اون هم سوخت. اما خدارو شکر هر دو تون سوختگیتون زیاد نبود. و مال شما یه هفتهای طول کشید تا خوب شد.خلاصه به خیر گذشت. با دخترهای خاله مهتاب و همینطور سارینا دختر خاله زهره و خلاصه همگی کلی تو اتاق سارینا و سلاله بازی کردید و بهتون خیلی خیلی خوش گذشت. امیدوارم بازم بتونیم همگی دور هم جمع بشیم و به شما بچهها هم خوش بگذره. پسر قشنگم امیدوارم هیچوقت دیگه هیچ اتفاق بد دیگهای برات نیفته. قربونت بشه مامان.









۱۶ آبان ۹۲ و تولد خاله مهتاب
