شعرهای فصل پاییز مهد کودک
کمیل جونم امروز خاله آزاده مربی مهد کودکت بهم شعرهای فصل پاییز رو داد تا باهات کار کنم. البته تو همشونو بلدی و برام همیشه میخونی. پنجشنبه هم رفته بودیم تولد مهدی پسر خاله هما و به تو خیلی خوش گذشت چون موقعی که میخواستیم برگردیم میگفتی یه ذره دیگه بمونیم تا من بازیمو تموم کنم که البته هی پنج دقیقه پنج دقیقه فرصت بهت میدادیم ولی تو میخواستی بازم بازی کنی. خلاصه به هر سختی بود از بچهها جدا شدی و برگشتیم خونه.
واست شعرهای مهد کودکت رو مینویسم تا وقتی بزرگ شدی داشته باشی و بدونی چه شعرهای میخوندی وقتی کوچولو بودی.
شعر۱
پاییز چه رنگارنگه با میوههاش قشنگه
صدای باد و بارون شرشره شاد ناودون(۲)
خشخش زیبای برگ بارش نقل و تگرگ
وای که چه دیدن داره میوهها چیدن داره
پایز که میشه آغاز مدرسهها میشه باز(۲)
(داخل پرانتز بگم که تو هر دفعهای که این شعرو برام خوندی خط آخرو اینجوری میخونی
پاییز که آغاز میشه مدرسهها باز میشه)
شعر ۲
دندونپزشک مهربون میگه به تو ای بچهجون
ای کودک خوب و عزیز فرشته پاک و تمیز
دندون به تو خدا داده چشم داده دست و پا داده
دندون باید سفید باشه به رنگ مروارید باشه
باید مواظبت کنید فندق و پسته نشکنید
شعر ۳
یک خانه داریم مانند گلدان گلهای خانه بابا و مامان
من دوست دارم پروانه باشم فرزند خوب این خانه باشم
دائم بگردم اینجا و آنجا دوروبر آن گلهای زیبا
شعر ۴
گیاه بدون ریشه هرگز بزرگ نمیشه
آبو غذای گیاه از خاک میره تو ریشه
ریشه میده به ساقه ساقه به برگ و شاخه
میگیره نور آفتاب تا بشه سبز و شاداب
برگی که رودرختاست عاشق نورو گرماست
اینم عکس پاییزی که در مهد از شما گرفتند

اینم عکس پرسنلی که عمو امید (فتو ناظری) از شما گرفتند


شعرهای فصل پاییز مهد کودک
