شروع تابستون امسال (۹۲)
سلام مامانی بعد از یه مدت طولانی بالاخره فرصتی پیدا کردم تا به وبلاگت سر بزنم. امروز دوم تیر ماهه و شروع کلاس شنای تو از امروزه خیلی خوشحال هستی صبح هم با نشاط از خواب بیداری شدی و وسایل استخرت رو (مایو، تیوپ، حوله، بازوبند) برداشتی و با هم اومدیم مهد کودک. خوشحالم که شاد هستی و به این کلاس علاقه داری.
کلاس زبانت هم که همچنان برقراره و از مربیات (نسرین جون) که پرسیدم میگه وضعیت زبانت عالیه.
دیروز هم تولد مامانی بود. شیرینی خریدیم و به همین مناسبت با بابا و تو خوردیم.
راستی خاله محبوبه هم نینی دومشرو آورد (۱۹ اردیبهشت) اسمش رو هم گذاشتند النا خیلی کوچولو و خوشگله تو که دیدیش فکر کردی عروسکه ولی وقتی دستوپاهاش رو تکون داد خیلی تعجب کردی. وقتی بهت میگم تو هم همینقدری بودی و حالا بزرگ شدی با شیطنت میخندی. (قربون خندههات بره مامان)
اینم عکس نی نی خاله محبوبه (اسمش رو گذاشتند النا)

پسر قشنگم بابا قول داده بود برای فصل بهار تورو هم باغوحش ببره و هم پارک ارم ولی طبق معمول بدقولی کرد و این کارو نکرد. اما تو با مهد کودک به سرزمین عجایب رفتی و میگفتی که خیلی هم بهتون خوش گذشته (۲۶ خرداد). با هم شهربازی دم خونه رفتیم و تو همه وسایل رو سوار شدی.
اینم خلاصهای از این مدت که نتونستم به وبلاگت سر بزنم.
امیدوارم روزهای خوبی برای تو پیش بیاد و مامان بتونه از پس کارهای مربوط به تو به خوبی بربیاد پسرکم.
فردا هم نیمهشعبان و تولد امام زمانه (عیدت مبارک عزیزم)


شروع تابستون امسال (۹۲)
