شب یلدای سال ۹۱
امسال شب یلدا رو خونه باباحاجی بودیم. من و تو رفته بودیم اونجا. خاله هما و خاله محبوبه و دایی امیر هم آمده بودند. خاله هما خورشت کرفس و مرغ پخته بود. تو کلی هندوانه خوردی و انقدر با بچهها (ساینا «دخترخاله» و یسنا «دختردایی») بازی کردی که حسابی خسته شده بودی. کلی آجیل و از اینجور چیزهای مخصوص شب یلدا هم تهیه کرده بودند که کنار هم خوردیم و خیلی خوش گذشت. خلاصه اون شب حدودای ساعت ۲ بود که خوابیدیم. من و تو موندیم خونه باباحاجی.
اینهم عکسایی که توی مهد به مناسبت شب یلدا از شما گرفتند.
پسرم یلدات مبارک


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شب یلدای سال ۹۱
