روزهایی که گذشت چه کار کردیم
کمیل قشنگم دوباره سلام هفته پیش یکشنبه بود که با هم رفتیم برای زدن واکسن البته هر جایی که تماس میگرفتم واکسن نداشتند بالاخره یکی از همکارانم یک مرکزی رو توی ترمینال جنوب معرفی کرد که واکسن شش سالگی رو داشتند و ما هم رفتیم و واکسن شما رو زدیم.
البته ده روز قبلترش هم شما آبله مرغون گرفتی خدارو شکر خیلی شدید نبود و خیلی خفیف بود و به همین خاطر زیاد روی صورت شما جوش نزد. و البته تب هم نکردی. خیلی سریع هم خوب شدی. من یک روز مرخصی گرفتم و با هم توی خونه موندیم تا به تو برسم.
برای مدرسه هم هنوز موفق به ثبتنام نشدم چون تازه تماس گرفتند و فردا باید برم مدرسه ببینم چه خبره و باید چیکار کنم.
بابا جون هم دوباره حالش بد شده و رفته CCU یکی از رگهای قلبش بسته شده البته دیروز آنژیو کردند و خدا رو شکر رگش بازشد و درمان دارویی را شروع کردند. سرش هم گیج میرفت که گفتند به خاطر چرک کردن گوشش هستش هنوز که مرخص نشده امیدوارم هرچه زودتر خوب بشه و برگرده خونه تا من و تو بازهم مثل هر چهارشنبه بریم خونهاش و بهش سر بزنیم.
پنجشنبه هفته پیش باهم رفتیم پارک و البته بعد از پارک هم رفتیم رستوران و شما کباب و جوجه میل کردین. بعد هم رفتیم دیدن باباجون توی بیمارستان و بعد هم با دایی امیر اینها رفتیم بهشت زهرا و تو تونستی حسابی با یسنا بازی کنی وقتی برگشتیم خونه به من گفتی که خیلی بهت خوش گذشته، خدا رو شکر که بهت خوش گذشت و من هم به خاطر خوشحالی تو خیلی خوشحال شدم.


روزهایی که گذشت چه کار کردیم 
