کلاس زبان
از وسطهای تابستون امسال (۱۳۹۱) بود که شروع کردی به غر زدن که چرا منو کلاس زبان نمینویسی چرا کسری (همکلاسیت) کتاب زبان داره ولی من ندارم. خلاصه هر چی بهت میگفتم باشه از سر ترم که شروع شد مینویسم بری کلاس زبان مهد قبول نمیکردی. آخر سر رفتم برات یک کتاب و یک CD با راهنمایی خاله قیروزه (یکی از همکارای مامانی) خریدم. خیلی خوشحال شدی. و از اول مهر هم که برای ترم جدید زبان ثبتنامت کردم خیلی با ذوق و شوق به کلاس میری و خیلی علاقه از خودت نشون میدی و تمام مدت چیزهایی رو که یاد گرفتی با شعر برای مامان میخونی. خیلی دوست دارم عزیزم. امیدوارم همیشه همینطور باعلاقه زبان را یاد بگیری و دوست داشته باشی.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کلاس زبان
