تولد یک سالگی

با خاله هما تصمیم گرفتیم تولد تو و مهدی پسرش رو با هم بگیریم که این کار واقعاً اشتباه بود چون خیلی شلوغ شده بود و تو خیلی اذیت شدی. همهاش گریه میکردی. اصلاً وای نمیایستادی که عکس بگیریم. انقدر گریه کردی و انقدر عصبی شده بودی که حتی یه دونه عکس هم از کیک تولدت نتونستیم بگیریم. این یه تجربه شد که از سال بعدش تولد تو رو جدای از تولد پسرخالهات با اینکه روز تولدتون باهم فقط چهار روز فاصله داره بگیریم. من کمی زودتر از خاله هما برای تو تولد میگیرم. و بعد هم خاله هما برای پسرش مهدی. اما جالب این بود که فردای روز تولدت شروع به راه رفتن کردی. و من بسیار خوشحال شدم. عزیزکم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تولد یک سالگی
